‏نمایش پست‌ها با برچسب محمدرضا شفیعی کدکنی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب محمدرضا شفیعی کدکنی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ اسفند ۱۶, شنبه

نوشته بر دریا، شفیعی کدکنی

    نوشته بر دریا در مورد ابوالحسن خرقانیست. یک مقدمه و شش بخش کلی داره؛ دو روایت از مقامات خرقانی در تذکره الاولیا، ذکر قطب السالکین، منتخب نورالعلوم، نوشته‌های دیگران در مورد بوالحسن و رساله العاشق من المعشوق نوشته نجم دایه و ترجمه و نقدش. شفیعی یک تعلیقات کوچک هم برینها نوشته. تصحیح شفیعی از نورالعلوم از تصحیح برتلس و مینوی دقیقتره و لایقراهای آنها رو خونده. تعلیقاتش خالی از فایده نیست. ترجمه‌ش از رساله العاشق هم روانه.
    گاف کتاب شکل چاپ شده‌ش و محدودیت‌های ذاتی کاغذه. تقریبن هر روایتی در این کتاب چهار بار و حتی -بعضن با احتساب آمدنش در قسمت نوشته‌های دیگران در مورد شیخ- پنج بار اومده. آوردن چهار صورت یک روایت هر کدام با تاریخ تالیف و کاتب و کیفیات منحصر بفرد خودشون بسیار ارزشمنده و از مقولهٔ درس زندگی حساب میشه؛ اما شکل کتاب اینجوریست که مثلن یک حکایت در بخشهای مختلف و با فاصلهٔ حداقل سی صفحه تکرار میشه. این باعث شده کتاب خیلی خسته کننده بشه و البته فرصت مقایسه فایت بشه و حسرتش بمونه. نیمهٔ پر لیوانم اینه که من بیشتر حکایتها رو بلد شدم و میتونم اگه جایی بچه‌ای خوابش نمیبرد براش تعریف کنم.

۱۳۹۳ آذر ۲۰, پنجشنبه

حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، تالیف جمال‌الدین ابوروح لطف‌الله بن ابی‌سعید بن ابی‌سعد، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی

    توجه: حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر کتابی از شفیعی در مورد ابوسعید ابوالخیر نیست؛ تصحیح یک متن کهنه که بعادت مالوف یکی از نوادگان ابوسعید ابوالخیر در موردش نوشته. این کتاب در پنج بابه و با اینکه ذیل ادبیات تصوف میگنجه خسته‌کننده نیست. مولف کمتر توی اون کثافت‌کاری ادبیات تصوف افتاده؛ جایی که درون متاسفانه لغات هرز میرن و سه چهار تا کلمه با هم یک ترکیب گنگ رو میسازند و بحوالی یک چیز مشکوک اشاره میکنند. بنظر میاد این آفت نوشتن صوفیه در مورد خدا باشه که نمیتونن یا نمیخوان یا ابا دارن که مستقیم و مشخص ازش حرف بزنن و تو این بازی میفتند. خوبیش اینه که این کتاب مشحون از حکایات و یک سری روایات در مورد شیخه و کمتر وارد مسائل نظری تصوف میشه و کمتر مجبوره با بازی‌بازی از وحدت وجود و متعلقات طریقات و امثالهم حرف بزنه.
    ددیگر اینکه من طرفدار شفیعی نیستم. رفتارش تو دانشکده رو نمیپسندم و بنظرم با چراغ و آینه‌ش یک آبروریزی بزرگه ولی مقدمه، تصحیح و تعلیقاتش خیلی خوبه. تصحیحش همونطوریست که باید باشه و مقدمه و تعلیقاتش همه درسه. تنها ایرادی که وارده بهش یه سری کاراست که تو حوزهٔ رسم‌الخط انجام داده و در مقدمه هم در موردش توضیح داده. بنظرم یکم موجب آشفتگی تو متن شده و کمی هم نالازم بنظر میرسه. علی ای حال، خدا حفظش کنه و امیدست که بمونه و بیشتر ازین جور کارها انجام بده تا کارهایی از مقولهٔ ادوار شعر و اون فضاحتی که حرفشو زدم.